روزای خوب، تردمیل پنهانی، اونا مجبورم میکنن

یکشنبه 5 آبان 98

~~~


این چند روز که اومدم خونه اوضاع نسبتاً خوبه

حداقل تا الان که خوب بوده

دلم میخواد بیشتر برم بیرون

بیشتر تفریح کنم، بگردم، عشق و حال کنم

ولی حیف، درس نمیذاره

یکی درس، یکی حساسیّت والدین

منم دیگه با این وضعیت کنار اومدم

یعنی میشه گفت خودمو وفق دادم

 

حرف این چند وقت یا این چند ماه نیست

از بچگی، زمان مدرسه ام همینطور بود

بابام نمیذاشت از مدرسه یه روز، حتی بخاطر مریضیِ شدید غایب بشیم

هم من هم خواهرم

انگار مثلاً قرار بود کجا رو فتح کنیم

اینم عاقبت و سرنوشتم، چند سال بعد از تموم شدن مدرسه هست

متأسفانه دیدگاه و طرز فکرِ یه آدم بالغ، اونم میانسال رو

هرگز نمیشه عوض کرد، مگه اینکه خودش بخواد

که تو این مورد هیچوقت نتونستم والدینم رو متوجّه کنم

بگذریم...

 

دیگه منم با این شرایط کنار اومدم

چون چاره‌ای غیر از این هم ندارم

----

دیروز عصر گفتن میریم بیرون

نه اونا گفتن تو هم بیا، نه من گفتم منم میام. رفتن و من تنها شدم

گفتن بمون خونه درس بخون. حوصلۀ درس خوندن نداشتم

از صبح دنبال یه فرصت میگشتم. میخاستم تردمیل برم

امروز هم که تعطیل بود، بابام خونه بود

 

بابام هیچوقت نمیذاره وقتی خونه‌ست من تردمیل برم

چون به دستور مامانم تردمیلو گذاشتن وسط خونه

بابام هم میگه صداش اذیت میکنه

درحالی که من تردمیل رفتنی حتّی کفش نمیپوشم

فقط جوراب میکنم پام، بخاطر اینکه صدا نکنه

 

و اینکه نمیشه یه کفش ورزشی فقط مخصوص ترمیل خرید

انصافاً هم وقتی من ترمیل میرم، برعکس مامانم که با دمپایی میره

صدایی که درمیاد خیلی کمتر میشه

فقط یه ذرّه صدای موتورش میاد

نه صدای کوبیده شدن کفش‌ها یا دمپایی

 

اره خلاصه دیروز تو 44 دیقه، 515 کالری سوزوندم

خیلی لذّت بردم. بعدشم نشستم درس خوندم

مامانم از بیرون زنگ زد. یه سری کارا واسه آماده کردن غذای شام بهم گفت

اونارم ردیف کردم. هم حسّ بشّاش بودن میکردم

هم اینکه موندنم تو خونه واسم مفید بوده

 

خیلی بیشتر حال کردم، نسبت به اینکه اگه با اونا بیرون میرفتم

بعدِ تموم شدن کارم با تردمیل یدونه زدم روش گفتم دمت گرم ناموسن

از ال.سی.دی ش هم عکس انداختم استوری

استوری گذاشتم ولی مامانمو هاید کردم که نبینه

چون میدونم اگه میدید غر میزد. این کارِ همیشگی شه

منم خوب راه‌های دور زدن و فرار کردن از شماتت والدین رو یاد گرفتم

رفتار اونا منو مجبور به این کارا میکنه.

 

 

/ 0 نظر / 71 بازدید