You Will Not Be Good in the End

29 مهر 1398


امروز بعد از ظهر با سرویس دانشگاه از اینجا رفتم شهر (ارو*میه)

تو مدرّس پیاده شدم

ی مسیر کوتاهی و پیاده رفتم رسیدم تقاطع عمّار

اونجا ی خابگاه دخترانه هس ب اسم عمّار

دیدم دوتا ماشین اینورِ خیابون روبرو خابگاه نگهداشتن

دوتا پسر جوون با تیپ بچه قرتی هم جلوی ماشینا واستادن

اونجا نبش خیابون ی بانک ملّی هس

رفته بودم اونجا از اِی.تی.اِم پول بردارم

وقتی کارم تموم شد خواستم برگردم

دیدم دوتا دخترخانوم دانشجو از خابگاه درومدن

اومدن اینطرف خیابون

هرکدوم یکی از ماشینا سوار شدن

و ماشینا راه افتادن

افسوس خوردم

ب حال مامان باباهاشون

ب حال اون بیچاره ها

ک ثمره ی زندگیشونو فرستادن اینجا

تا درس بخونه

تا آینده شو بسازه

تا برا خودش کسی بشه

شاید از دروازه ی دانشگاه!

واقعاً غصّه خوردم

برا اون پدرها و مادرها

ک شبانه روز زحمت میکشن

ک بچه هاشون تو آسایش باشن

ک هیچ موقع چیزی کم نداشته باشن

-----

آهای شما!

صد افسوس بیشتر ب حال شما باید خورد

هیچ کدومتون عاقبت ب خیر نمیشید

بخدا قسم راس میگم

عاقبت ب خیر نمیشید...


/ 0 نظر / 35 بازدید